rahgozar
و دیگر هیچ
گاه می رویم تا برسیم. کجایش را نمی دانیم. فقط می رویم تا برسیم ... بی خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست. گاه رسیده ای و نمی دانی گاه حتی لازم است بعد از نمازت بنشینی و فکر
کنی، گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را
نوازش کنی و غذا بدهی؛ یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و یاهو و فلان
را بیخیال شوی شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان
محتاج تا ببینی لازم است گاهی عیسی باشی سپس کم کم یاد می گیری دیشب که نمی دانستم برای کدامین یک از دردهایم گریه کنم کلی خندیدم!!!!! تنهایی از قلب آدم دیواری می سازد یکدست که زودتر از هر دیواری در شهر پر از آگهی می شود. دلم گرفته آسمون دلم گرفته!!!!! چه حسی بدی دارم دو، سه روزه با اینکه چند روزه که بهار شده ولی دل من هنوز هم که هنوزه توش زمستونه سرد و بی روح خسته شدم از تنهایی از در به دری، از این همه بی کسی و باز تنهایی لعنت به این زندگی با این بازی هاش خسته ام دلم گور می خواهد!!!!!
گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست.
باید دید، شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت کند.
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده ...
و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای
مهم رسیدن نیست، مهم آغاز است
که گاهی هیچ روی نمی دهد
و گاهی می شود بدون آنكه خواسته باشی!
ببینی كه ورای باورهایت چیست؟
ترس یا اشتیاق یا حقیقت؟
ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه
با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی
و
ببینی زندگی فقط همین صفحه نمایش و فضای مجازی نیست ...
در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟
ایوب باشی
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آیی و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و با خود بگویی:
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم ...
آیا ارزشش را داشت؟
که حتی نور خورشید هم سوزاننده است اگر زیاد آفتاب بگیری
می آموزی كه باید در باغ خود گل پرورش دهی
نه آنكه منتظر کسی باشی تا برایت گلی بیاورد.
یاد می گیری که می توانی تحمل کنی که در خداحافظی محکم
باشی
و یاد می گیری که بیش از آنكه تصور می كردی خودت و عمرت
ارزش دارد!
| Design By : RoozGozar.com |

